دوشنبه 3 آبان 1400 برابر با Monday, 25 October , 2021

از دو چشمت که گود افتاده
قصه ی درد و رنج مشهود است
مثل تاریخ پنج‌شیری که
آسمانش غبارآلود است

نفست گرم ،مثل تابستان
خنده‌ات سبز چون بهاران است
ماه،در وصف روی تو گفته؛
این پسر ،عین شاه مسعود است

وارث ابر و باد و دریاها
زیر پا قالی سلیمانی
میشود از صدای تو فهمید
نَسَبَت از تبار داود است

قلب یاقوت تو بداخشان و
جنس چشمت ،زمردی سبز است
اثر خنده‌های دلچسبت
عین تسبیح شاه‌مقصود‌ است

روبروی گلوله‌ها با شوق
جان به کف ایستاده‌ای مغرور
با رشادت نجاتمان داده
عشق،هرجا که عقل محدود است

با همان لحن مهربان خودت
یاد من هست این کلامت را
آخر قصه ی زمین این است
حق بجا هست و ظلم نابود است

احد متقیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *