سه‌شنبه 4 آبان 1400 برابر با Monday, 25 October , 2021

شعر

سفرنامه قندهار

می آیم آبوار فرود با شتاب و شکوه از فراز فیروز کوه چشمهایم را مردی پر میکند که چپلی هایش را وصله میزند چوپانی با

هفتمین شیر دره

احمد برادر زینب چگوارای جبهه شمال عکس تو چقدر تی شرت ها را پوشیدنی خواهد کرد آواز تو فقط چهار روز در دره پنجشیر پیچید

حرمت عشق

از دو چشمت که گود افتاده قصه ی درد و رنج مشهود است مثل تاریخ پنج‌شیری که آسمانش غبارآلود است نفست گرم ،مثل تابستان خنده‌ات

ريسمان اجانب

كمك كنيد به نوباوگان جنگ زده به آهوان هراسيده ي پلنگ زده ببر عروسك و اسباب بازي و گل سر براي دختر آواره ي تفنگ

هنوز ملیتت مبهم است همسایه

هجوم حادثه ها با هم است همسایه صبور باش زمان مرهم است همسایه نخواه جای تو باشم زمان دلتنگی مگر که در به دری خود

وقتی جهان برای شکوهت محقر است

وقتی جهان برای شکوهت محقر است وقتی قصیده در خم بغضت مکدر است وقتی جهان رسیده به تمجید طالبان طوق طلای اسب تو بر گردن

شعری برای مقاومت پنجشیر

بیا که بارِ دیگر «ریز و چاک چاک» شوی به‌ گوشه گوشه پنجشیر زیر خاک‌ شوی.. بیا که هر یکی از ظلمِ تو جگر خون

محاسن های پر آفت

مسلمانی اگر این است، ذوق کافری بهتر به انکار خدا، “اقرار با لفظ دری“ بهتر چه در یابند از آیات رحمت این تبهکاران جزای مردگان

امارت شیطان

دندان نیش ، خنده ی چرکین ، گُرازها ابلیسهای نحس ، محاسن دراز ها تلفیقی از شریعت و سنت ، ریا و جهل محصول وعظ